تبليغاتX
روابط موفق
روابط موفق
روانشناسی
جستحوی اعتماد به نفس واقعی

 

ایا هیچ وقت فکر کرده اید که می خواهید حس اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید؟

ایا منتظرید که در زندگیتان کارهای به خصوصی انجام دهید تا بدین ترتیب اعتماد به نفس بیشتری کسب کنید؟

ایا نوشتن یک کتاب،کشیدن یک تابلو یا شروع شغلی جدید را به زمانی موکول کرده اید که احساس بهتری داشته باشید؟

ایا به امید انکه روزی اعتماد به نفسی که در پی ان هستید به طرز معجزه اسایی پیدا شود، بیکار می نشینید یا انقدر که می خواهید فعالیت نمی کنید؟

 

ایا هرگز برایتان این فکر پیش می اید که با این که تا حدودی موفق بوده اید،واقعا ان طور که باید احساس اعتماد و قدرت نمی کنید؟

 

امید وارم این مطالب به شما کمک کند تا :

 

*دریابید اعتماد به نفس واقعی چیست؟

*بفهمید چه چیزی به شما(و نه به شخص دیگری-فقط شما)حس اعتماد به نفس می دهد؟

*یاد بگیرید که احتمالا چه کارهایی در زندگیتان انجام می دهید که بی انکه بدانید اعتماد به نفستان را خدشه دار می کند و دریابید که چگونه ان عادت های ناسالم را از بین ببرید.

*کلید های اعتماد بیشتربه خود را در زندگیتان پیدا کنید.

 

به نظر شما واقعا اعتماد به نفس چیست؟

 

اکثر ما فکر می کنیم که اعتماد داشتن به خود یعنی اطمینان به توانایی خود در انجام دادن کارهایی خاص.به عبارت دیگر،شاید شخصی بگوید : ((من هنرمندم و به توانایی خود در نقاشی اطمینان دارم.)) یا ((من فروشنده ای هستم که به توانایی خود در فروش و متقاعد کردن مشتریان به خرید اجناس اطمینان دارم)) یا ((من یک مرد هستم و به توانایی خود در تحت تاثیر قرار دادن جنس مخالف در اولین برخورد مطمئنم و این که می توانم زن زندگی خود را خوشبخت کنم و اطمینان دارم که همسری فوق العاده ام.))

 

اما در این که فکر کنید برای کسب اعتماد به خویش،باید بعضی کار ها را به خوبی انجام دهید،از نقاشی گرفته تا فروش،ابراز عشق،اشپزی و یا کار های دیگر،اشکالی وجود دارد و ان این است که:

 

با این که در مهارت های بسیاری می توانید خبره شوید،تنها توانایی های محدودی را می توانید کسب کنید.

بنابراین اگر اعتماد به نفستان بر پایه ی کار هایی باشد که به خوبی انجام می دهید،تنها بعضی اوقات احساس اعتماد به نفس می کنید و ان موقعی است که ان کار به خصوص را انجام می دهید.

 

یعنی اگر ملک خرید و فروش می کنید و در کارتان موفق هستید تنها وقتی که ملکی را می فروشید احساس اعتماد دارید و در بقیه اوقات وضع بدینگونه نخواهد بود.اگر مدد کارید خواه به عنوان دوست یا یک فرد متخصص،تنها وقتی راضی هستید که مردم را راهنمایی می کنید یا تسکین می بخشید،ولی در بقیه اوقات احساساتتان انگونه نخواهد بود.اگر نویسنده اید،فقط وقتی کتاب یا مقاله ای را به پایان می رسانید احساس اعتماد به نفس خواهید کرد و در باقی لحظات خیر.

 

پس می بینید که اگر تمام وقت خود را صرف کارهایی نکنید که در ان ها مهارت دارید و ان ها را به نحو رضایت بخشی امجام می دهید،مدت زمانی را که احساس اعتماد به نفس دارید محدود کرده اید.به همین دلیل است که بسیاری به کار اعتیاد دارند،یا عادت دارند که دیگران را از گرفتاری برهانند یا به کاری عادت کرده اند که وقت زیادی می گیرد و در زندگیشان نا هماهنگی ایجاد می کند-ان ها تنها وقتی از خود راضی هستند که ان کار را انجام می دهند یا از توانایی یاد شده بهره می برند.

 

اعتماد به خویشتن احساسی است که باید از انچه می دانیم و انجام می دهیم فراتر رود.

 

کارهای زیادی را می توان انجام داد و در بسیاری از توانایی ها می توان خبره شد،اما در هر حال تعداد ان ها محدود است.اگر دلیل اعتماد به نفس شما،انجام ان کار ها باشد هرگز اعتماد به نفس واقعی نخواهید داشت.تنها راجع به ان استعدادها و مهارت های به خصوص اعتماد دارید.مثلا : ((در مورد این که برنامه ریزکامپیوتر،تنیس باز و پدری خوب هستم به خود اعتماد دارم اما احساس اعتماد من راجع به خود،احساسی همه جانبه نیست.))

 

 

ادامه دارد...

 

 

 

بر گرفته از کتاب اعتماد به نفس(دکتر باربارا د انجلیس)

 

 

|+| نوشته شده توسط الهه در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 12:5 |

و تمام...!!!

 

 

زمان:جمعه ساعت 2 بعد از ظهر

 

مکان:دانشکده ی اقتصاد علامه طباطبایی

 

وقتی توی صورتشون نگاه می کردی یه اضطراب خاصی رو می دیدی.بعضی ها در افکار خودشون غرق بودن که اگه قبول نشم چی و بعضی دیگر نیز از رهایی از فکرهای بی سر و ته دنبال کسی برای صحبت می گشتند.

 

داشتم از عرض خیابان عبور می کردم که دختری همراهم شد و با هم از عرض خیابان عبور کردیم.و بدین صورت اشنایی شروع شد.او هم مثل من رشته ی مامایی بود و بار دوم بود که کنکور می داد.هوا بسیار گرم و طاقت فرسا.بیشتر داوطلب ها به سایه ی درخت ها پناه برده بودند و گذاشته بودن که درختان جور این گرما را بکشند.بعد از حدود نیم ساعت تابلویی اوردند که راهنمای داوطلبان برای شماره هاشون بود و انگار یک ولوله ای بینشون به وجود اومد و همه به خودشون اومدن و دنبال اون تابلو راه افتادند.اون دو نفر نگهبان دانشگاه که تابلو رو اورده بودند قصد داشتند تابلو رو به دورترین محل ببرند تا برای همه معلوم باشه و صحنه ی جالبی که در این این زمان به وجود اومد این بود که گاهی جمعیت به راست و گاهی به چپ منحرف می شد و در دل خودم گفتم اگر بخواهند این تابلو رو تا سر خیابان هم ببرند داوطلبان بدون اعتراض دنبال ان راه می افتند.

خلاصه تابلو گذاشته شد و همه جوری به تابلو چسبیده بودند که انگار نه انگار افراد دیگری نیز می خواهند شماره ی خود را نگاه کنند.

 

شماره من اخرین ردیف بود اما هر کاری می کردم نمی تونستم ببینم در چه قسمتی هستم...صبر صبر صبر

 

اخر سر به داوطلبی که همچنان از همان اول در جلوی تابلو ایستاده بود گفتم :ببخشید میشه شماره ی من رو هم ببینید؟

ببخشید...

 

ببخشید...

 

تازه متوجه ی من شده بود ..انگار دلش برام سوخت چون که جاش رو به من داد و بلاخره موفق شدم که ببینم...

 

سالن تربیت بدنی...

 

زمان رفتن سر جلسه رسید ...

 

خانم موبایل داری؟نه...کیف چطور؟نه...

 

خیلی تعجب کردم ...بار اول بود که دیدم کسی به حرف بها میده و متقاعد میشه... پس از اینکه از نظارت نگهبانان رد شدیم وارد محوطه شدیم.به سمت سالن تربیت بدنی رفتم.نمی دونم چرا یه لحظه شک کردم که مسیری که دارم میرم درسته یا نه چون راهرو به همه چی شبیه بود جز راهرو...نا مرتب..کثیف...سیاه...دستگاه های ورزشی هم بود...برام جالب بود...یکی از دخترا چفت این ها رو این جا گذاشتن تا اگه بعد از امتجان هنوز انرژی داشتی از این راه خالی کنی...

 

بگذریم ...249..259...پیدا کردم...نشستم و منتظر...

 

چند تا از داوطلب ها دنبال صندلی می گشتند که دست چپ باشه..ناراحت شده بودند..می گفتند اگه به دست چپ بودن داوطلب ها توجه ندارند اصلا چرا ازشون می پرسن...

 

هوادر داخل سالن به شدت گرم بود.با این فضای بزرگ فقط سه تا پنکه اورده بودن که ...باید خود پنکه ها رو خنک می کردی تا باد خنکی داشته باشند...

 

صدای قران بلند شد..در این جور وقت ها سکوت باید کرد اما نمی دونم چرا از پشت سرم صدای خنده و حرف می اومد ...

 

مراقب جلسه برگه سوالات را داشت بین داوطلبان پخش می کرد...زمان امتحان کم کم رسید و اجازه ی برداشتن سوالات را دادند.

 

نه سخت و نه اسون...سوالاتی که می تونست سرنوشت را تغییر بده را یکی پس از دیگری می خواندم و ...

 

 

 

.

.

.

صدای جیغ امد..به خودم اومدم غرق در سوالات شده بودم...به عقب برگشتم و فکر می کنید چی دیدم...؟؟؟

 

.

.

.

گربه...

 

برای تغییر روحیه در ان موقع بهترین عامل بود.همه ی سالن به هم ریخت.بیشتر دخترا رفته بودن بالای صندلی هاشون...

 

خانم بیا پایین...نه نمیام...خانم تخلف محسوب میشه...نه نمیام...

 

حق بدین...در عالم خودتی یه دفعه یه گربه از زیر صندلیت رد میشه چه حسی پیدا می کنی؟؟؟

 

گربه رو بیرون کردند و جو نسبتا اروم شد اما این اضطراب به وجود اومده برای بعضی از داوطلب ها خوب نبود و کل سیستم حافظه شون رو به هم ریخت...

 

دوست داشتم به اون مراقب بگم که اخه گربه در این شرایط...

 

حتما می گفت اتفاقه...

 

روز سختی بود...با تمام خاطراتی که در همون چند ساعت رقم خورد...

 

یه رقابت علمی دیگه هم انجام شد

 

و تمام...

 

 

 

|+| نوشته شده توسط الهه در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 23:49 |

صحبت درباره روابط عاشقانه گذشته: صحیح یا غلط

 

تردیدی وجود ندارد که خانم ها نسبت به آقایون خیلی بیشتر صحبت

 

می کنند. معمولاً خانم ها همیشه در پی آن هستند که همسرشان در

 

 مقابل آنها احساساتش را ابراز کند و هر چه در دل دارد را بر زبان

 

 بیاورد. این در حالی است که آقایون ترجیح می دهند خانم دست از

 

 سرشان بردارد و آنها را تنها بگذارد. به هر حال زمانی که نوبت به

 

 گفتگوی باز میان زوجین می رسد، صحبت کردن در مورد "نامزد قبلی"

 

و یا روابطی که هر یک از طرفین در گذشته تجربه کرده اند، می تواند

 

 تاثیرات مهمی بر روی رابطه بگذارد.

 

 

زمانیکه دو نفر قصد آن را دارند که در کنار هم یک رابطه ی قوی و پویا را

 

ایجاد نمایند، درست نیست که همواره صحبت از یک نفر دیگر در ارتباط

 

آنها به میان کشیده شود؛ اما باز هم باید به این سوال پاسخ داد: "اگر

 

یکی از طرفین مرتباً در مورد رابطه ی قبلی خود صحبت می کند، آیا این

 

بدان معناست که او در حال حاضر از ارتباطی فعلی اش ناراضی است؟"

 

 به هر حال بروز احساساتی نظیر حسادت، سوء ظن، و شک و تردید

 

 اجتناب ناپذیر است. طرف دیگر همواره به این مسئله فکر می کند که

 

به چه علت شریک او تا این حد از نامزد قبلی خود برای او تعریف می

 

کند. اما ایا اگر کسی در مورد روابط قبلی خود صحبت کند به راستی

 

بدان معناست که از ارتباط فعلی خود ناراضی است؟ به این سوال نمی

 

 توان یک جواب "بله" و یا "خیر" قطعی گفت. هر ارتباطی متفاوت است

 

و از این مهمتر همه ی انسان ها نیز با هم فرق می کنند. فقط به این

 

خاطر که شریک شما مرتباً در مورد نامزد قبلی اش با شما صحبت می

 

کند نمی توانید مطمئن شوید که تمایل دارد مجدداً رابطه ی خود را با

 

فرد مورد نظر از سر بگیرد.

 

 

در یک چنین شرایطی ممکن است شخص تصور کند که چون شریکش

 

دائماً از رابطه ی قبلی خود تعریف می کند، بنابراین به ارتباط گذشته

 

بیش از ارتباط فعلی علاقمند بوده است. اما لزوماً صحبت از تجربیات

 

 گذشته نمی تواند یک چنین مفهومی در بر داشته باشد. پیش از اینکه

 

هر گونه قضاوتی کنید، باید ببینید که ارتباط قبلی او چه مدت زمانی به

 

طول انجامیده. اگر آنها ارتباط طولانی مدتی با هم داشتند، بنابراین باید

 

 این انتظار را داشته باشید که هرازگاهی جملاتی در مورد نامزد قبلی

 

 شریک خود بشنوید. دلیلش هم این است که به هر حال برای مدت

 

زمانی با هم بوده اند و در حال حاضر او جزئی از زندگی گذشته ی

 

همسرتان را تشکیل می دهد. البته باید به شدت توجه داشته باشید

 

که صحبت کردن در مورد نفر قبلی، صرفاً به آن معنا نیست که شریک

 

زندگیتان احساس خاصی نسبت به فرد مورد نظر دارد. او فقط حقایق و

 

اتفاقاتی را که برایشان افتاده برای شما تعریف می کند.

 

 

شما همچنین باید به این مطلب توجه کنید که شریکتان در چه زمینه

 

ای در مورد نامزد قبلی اش با شما صحبت می کند. اگر به طور مکرر

 

 شما را با نامزد قبلی اش مقایسه می کرد بنابراین باید نتیجه بگیرید

 

که: "بله، با مشکل بزرگی روبرو هستید." اگر شریک شما عادت به

 

مقایسه کردن داشته باشد و همیشه شما را با نامزد قبلی (و یا هر

 

کسی دیگری) مقایسه کند، پس باید متوجه باشید که مشکل از جانب

 

اوست و این رابطه از سلامت مناسب اجتماعی برخوردار نمی باشد.

 

همانطور که پیشتر نیز به آن اشاره کردیم، باید بدانید که همه ی انسان

 

ها متفاوت هستند و شما تحت هیچ شرایطی نباید احساس کنید که

 

شریکتان شما را با کسی مقایسه می کند. این مسئله را نیز باید در

 

 نظر بگیرید که اگر گاهی اوقات به برخی از رفتارهای متداول شریک

 

قبلی شان اشاره کردند، درست نیست بیش از اندازه حساسیت به

 

خرج دهید، چراکه قصد آنها فقط بازگو کردن شرایط عادی زندگی شان

 

است.

 

 

اگر متوجه شدید که نامزد قبلی و شریک فعلی زندگیتان اصرار دارند که

 

به هر طریقی که شده به ارتباط خود با هم ادامه دهند، حتی در حد یک

 

 دوست کاملاً عادی، آنوقت باید کمی مراقب باشید. اگر چنین اتفاقی

 

روی داد، نگران شدن شما یک امر کاملاً طبیعی است. اگر نامزد قبلی

 

سعی می کرد که حضور خودش را حفظ کند و نامزدتان نیز مجدداً شروع

 

 کرد به صحبت کردن در مورد او، باید احتمال دهید که شاید مجدداً

 

شعله های عشقشان در حال روشن شدن است. بهترین کاری که

 

میتوانید انجام دهید این است که احساسات واقعی خود را با طرف

 

مقابل در میان بگذارید و به او بگویید که چه مسائلی باعث ایجاد نگرانی

 

 در شما شده اند. شاید به شرایطی برخورد کنید که نامزد قبلی و

 

شریک شما بخواهند به رابطه ی دوستانه ی خود ادامه دهند. در این

 

حالت تصمیم گیری با شماست که در این رابطه باقی بمانید و ارتباط

 

آنها را از نزدیک کنترل کنید و  یا او را ترک کنید.

 

 

...

 

 

این مطلبی بودکه یکی از دوستان برام ایمیل کرده بود.

 

مطلب خوبی بود اما نتیجه گیری کلی نداشت.یا شاید هم خواننده

 

خودش باید نتیجه گیری می کرد...

 

یه موضوعی که برام خیلی جالب بود این بود که من بر خلاف زنان که

 

دوست دارند صحبت کنند من دوست دارم تنها باشم...

 

یعنی صحبت کردن رو در زمانی که ناراحت هستم ترجیح نمی دم...

 

جالبه نه!

 

موضوع دیگه این که  اگه ما نامزدی داشته باشیم که بخواد با شخص

 

دیگری رابطه داشته باشه حالا هر شخصی چه نامزدش چه دوستش

 

هر کسی...

 

برای ما سخت خواهد بود که این رابطه رو بخوایم ادامه بدیم چه برسه

 

به این که بخوایم کنترل هم داشته باشیم...

 

 

به نظر من یک رابطه اگر بخواهیم سر انجامی داشته باشد فقط باید دو

 

نفره باشد...

 

قبول دارید؟

 

|+| نوشته شده توسط الهه در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 2:28 |

باید روزی می گفتم!!!

از کجا شروع کنم؟؟؟َ

 

این حرفی رو که می خوام بگم رو شاید باید زودتر می گفتم.

 

باید زودتر می گفتم که بفهمی به غیر از تو کسی در زندگیم نیست.

 

 

نمی گم قبل از تو رابطه ای با کسی نداشتم...داشتم...انکارش نمی کنم ...بعضی از دوستان وبلاگ در دنیای واقعی نیز با من بودند...اما هیچ وقت...هیچ وقت

 

 رابطه ام رو بیشتر از اون چیزی که باید باشه با اون ها ادامه ندادم...

 

برام مهمه که بدونی اگه گاهی اوقات شیطنت و لجبازی می کنم قصدم ازار و اذیت تو نیست.

 

چرا دارم اینها رو اینجا میگم؟

 

می خوام بدونی که من برای رابطه ام ارزش قائلم.این اشنایی و دلبستگی رو دوست دارم .با هیچی توی دنیا عوضش نمی کنم.

 

من به تو متعهدم...تویی که من رو بیشتر از خودم دوست داری.به همین خاطر اینجام و دارم این حرفا رو بهت میگم.

 

من تو رو دوست دارم ...تویی که معنی واقعی دوست داشتن رو به من فهموندی...

 

***بهم گفتی چرا از رابطه ات و این اشنایی حرفی توی وبلاگت نمی نویسی؟... بهت گفتم که دوست ندارم کسی

 

بدونه که یک رابطه ی قشنگ عاشقانه دارم ...***

 

و شاید این دلیلی شد که تو فکر کنی من به این اشنایی و محبتی که بین ما به وجود اومده ایمان ندارم...

 

ایمان دارم...دارم...دارم

 

نمی ذارم هیچ عاملی باعث بشه که این شک در تو به وجود بیاد که مبادا الهه ...

 

در وبلاگ روابط موفق مدیر وبلاگ نیز خود یک رابطه ی موفق برقرار کرده .یک رابطه ی خوب و

 

عاشقانه بدون غل و غش...

 

خوشحالم که از تمام اتفاقات زندگیم خبر داری و این فرصت رو بهم دادی که یک بار دیگه خودم رو بشناسم و

 

پیدا کنم.

 

 

این پست برام خیلی مهمه...خیلی مهم

 

به این خاطر که بهت بگم چقدر دوستت دارم...

 

سعی دارم که تمام اتفاقات گذشته رو از یاد ببرم و عشق رو دوباره تجربه کنم حتی اگه ناخوشایند باشه...

 

حتی اگه ناراحتی داشته باشه...حتی اگه دوری داشته باشه...

 

پای همه چی ایستاده ام....

 

بگذار برای اولین بار و اخرین بار بهت بگم که اطمینان و محبتت رو دوست دارم...هیچ وقت این ها رو ازم

 

نگیر...

 

این ها رو برای تو نوشتم که نگی دوستت ندارم...

 

این ها رو برای تو نوشتم...نمی خوای بخونی؟

|+|

 

می خواستم ادامه ی پست قبلی مو بنویسم.اما دیروز نظرم در این مورد عوض شد.دیروز با یکی از دوستان چندین و چند ساله ام که تقریبا 8 سال با هم دوستیم قرار گذاشتیم تا همدیگر رو ببینیم.به دلیل مشکلاتی که داشتیم حدود 2 سال بود که هم رو ندیده بودیم.دوستم متاسفانه حدود 1 هفته هستش که از همسرش جدا شده و الان روز های بسیار بدی رو پشت سر می ذاره.ازم خواست همدیگر رو ببینیم تا با هم صحبت کنیم.

 

در مدت یکسالی که ازدواج کرده بود همسرش اون محبت کافی رو نسبت بهش نداشته.محبتش جای دیگه ای بوده...اون میل و رغبتی که هر زن و شوهر با ید با هم داشته باشن رو نداشته..ودوستم تازه بعد از یکسال متوجه میشه که همسرش یک بیمار عصبی بوده که طبق تجویز خانواده اش اگه ازدواج کنه حتما درمان خواهد شد.!!!

 

من نمی دونم کی گفته ازدواج برای کسایی که عصبی  یا وسواسی ان یا شکاکن مناسبه؟

 

چرا بعضی ها فکر می کنن زندگی بچه بازیه؟چرا؟

 

الان یه دختر 23 ساله توی این جامعه ی امروزی بعد از طلاق باید چیکار کنه؟

خدا رو شکر خانواده اش دارن حمایتش می کنن.باز هم جای شکرش باقیه.

 

نمی دونم شاید دوستم تمام وقایعی رو که فکر می کرده اشتباه از جانب همسرش بوده برای من تعریف کرده.شاید اگه هسرش هم صحبت می کرد شاید این شکسته شدن پیوند که با هزار امید و ارزو بسته شده بود تنها تقصیر مرد نمی  افتاد.

 

اما به هر حال الان دوستم برگشته پیش پدر و مادرش و شاید بگم هیچ عشقی دیگه نمیشه در دلش پیدا کرد. هیچ عشقی...